تبليغاتX
غم عشق
غم عشق



بهترینم دوستت دارم!

مادران خود را دوست بدارید زیرا آنها هدیه ای هستند که فقط یکبار به شما عرضه می شوند

بهترینم دوستت دارم

روزمادر را به همه ی مادران عزیز به خصوص مادر خودم ومادر...تبریک میگویم

امروز دلم گرفته وتصمیم گرفتم که دیگه پستی نزارم ولی اگه یه روز عزیزم اومد و ازم درخواست کرد که وبلاگمو ادامه بدم اون روز براتون پست می زارم

خداحافظ تا ... !!!

سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 توسط شهریار_تنها |

یا علی

ز لیلی من شنیدم یا علی گفت       به مجنون چون رسیدم یا علی گفت

مگر این وادی دارالجنون است       که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

نسیمی غنچه ای را باز می کرد       به گوش غنچه کم کم یا علی گفت

چمن با ریزش باران رحمت             دعایی کرد او هم یا علی گفت

یقین پروردگار آفرینش                  به موجودات عالم یا علی گفت

خمیر خاک آدم را سرشتند              چو برمی خاست آدم یا علی گفت

مسیحا هم دم از اعجاز می زد          ز بس بیچاره مریم یا علی گفت

علی را ضربتی کاری نمی شد            گمانم ابن ملجم یا علی گفت

 مگر خیبر ز جایش کنده می شد    یقین آن جا علی هم یا علی گفت

یکشنبه دهم خرداد 1388 توسط شهریار_تنها |

 

کاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت رابخورم ...

کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوي

ديدن يک لحظه فقط يک لحظه

از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته باشم ...

کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد ...

تا امروز چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک بريزند ...

کاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز باخود نگويم :

 " آخه اون که ميدونست چقدر دوستش دارم "

ولی هر لحظه منتظرش هستم تابرگردد

چهارشنبه ششم خرداد 1388 توسط شهریار_تنها |

عشق واقعی

 

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری

هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر

لبخندی زد و گفت ممنونم.

تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب

داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی که من

هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا

کنی...ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من

دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید...

چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی

افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما

باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست!..

دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد

ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني

من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون

ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم

اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه

.(عاشقتم تا بينهايت)

دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر

داده بود...

آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری

شد...و به خودش گفت چرا حرفشو باور نکردم ...

شنبه دوم خرداد 1388 توسط شهریار_تنها |

آیا نباید با یک نگاه عاشق کسی شد؟

سلام دوستان عزیزم می خواهم امروز به سوالی که بهترین کس دنیایم ازم پرسیده پاسخ دهم

آیا نباید با یک نگاه عاشق کسی شد؟

دوستان عزیز لطفا هر پاسخی بر ای این سوال دارید در بخش نظرات اعلام کنید

پاسخ خودم:اگر فرد مقابل شما اون خصوصیاتی که مورد نظر شما است رو داشته باشه میتوان در نگاه اول عاشق او شد

نمی دونم چقدر در مورد شناخت خصوصیات افراد از روی چهره اونها می دونید ولی حتما در موردش چیزایی شنیدید. شناخت خصوصیات افراد از روی چهره یک علم جدیده که میشه اونو یاد گرفت و بکار بست.
ولی این علم یه جورایی درون هرکس وجود داره ولی نه به صورت علمی بلکه در ضمیر ناخودآگاهمون.
وقتی ما با کسی آشنا میشیم یا پیش قضاوتی در مورد اون داریم یک سری خصوصیات رو در مورد اون شخص در ذهنمون داریم و همین باعث میشه که اثر اون شناخت درونی ناخودآگاه کمرنگ و کمرنگ تر بشه تا به طور کلی محو بشه. ولی اگه یکدفعه و بدون هیچ گونه پیش داوری به چهره شخصی که قبلا اونو ندیدید نگاه کنید و سعی کنید با دلتون و نه با استدلال اونو بشناسید یه چیزایی از خصوصیاتش دستگیرتون میشه.

حالا بزارید از یه زاویه دیگه به موضوع نگاهکنیم:
هر کسی برای همسر آینده خودش یه خصوصیاتی در نظر داره که می دونه با همچین کسی خوشبخت می شه.
حالا این فرد به صورت ناگهانی با همچین شخصی برخورد می کنه. در این زمان ضمیر ناخودآگاه فرد خصوصیات طرف مقابل رو تشخیص میده و چون این خصوصیات با معیار های ایده آل شخص مطابقت داره نسبت به اون فرد احساس علاقه میکنه. دو باره تاکید می کنم که تمام این پروسه در ضمیر ناخودآگاه فرد اتفاق می افته و اون متوجهش نمیشه و فقط احساس علاقه رو حس میکنه.

پس می بینیم که عشق در نگاه اول نه تنها جاذبه جنسی و خودپسندی نیست بلکه می تونه خیلی عاقلانه باشه

تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیباست
 حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست
 من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم
 افسوس که یک لحظه تماشای تو رویاست
در خانه ی احساس اگر زمزمه ای است
 آن زمزمه از توست که در جان دل ماست
من قایق آواره ی دریای تو هستم
 خوب است بدانی که دلم عاشق دریاست

پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 توسط شهریار_تنها |

هنوز منتظرتم

دلم امشب هوای یار کرده
غم دوری مرا بیمار کرده

چو شمعی روز و شب سوزم ز هجران
بجای اشک خون ریزم به دامان

پرستوی دلم امشب کجایی
عزیز خوشگلم پس کی می یایی؟

تو خورشید منی،گرما به من ده
تو امروز منی، فردا به من ده

الا ای اختر شب های تارم
گل امید در فصل بهارم

خدا را شکر گویم من شب و روز
چنین گنجینه ای در سینه دارم

شبی تا نیمه شب بیدار بودم
به قصد فال، حافظ را گشودم

بخواندم شعری از حافظ که گفتا
جدایی سر رسد امروز و فردا

بگفتا شهد کامت باز گیرم
دوباره زندگی آغاز گیرم

به فردا من هزار امید دارم
بدیدارت دقایق را شمارم

جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 توسط شهریار_تنها |

تمنا

آنگاه که غرور کسي را له مي کني،

 آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني،

آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني،

 آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ،

آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي،

آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ،

مي خواهم بدانم،

دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي رسیدن به نیاز  خود دعا کني؟ ...

 بسوي کدام قبله نماز مي گزاري که ديگران نگزارده اند؟...

پنجشنبه بیستم فروردین 1388 توسط شهریار_تنها |

عشق گاهی

عشق گاهی خواهش برگ است در اندوه تاك

عشق گاهی رویش برگ است در تن پوش خاك
عشق گاهی ناودان گریه ی اشك بهار
عشق گاهی طعنه بر سرو است در بالای دار
عشق گاهی یك تلنگر بر زلال تنگ نور
پیچ و تاب ماهی اندیشه در ژرفای تور
عشق گاهی می رودآهسته تا عمق نگاه
همنشین خلوت غمگین آه
عشق گاهی شور رستن در گیاه
عشق گاهی غرقه ی خورشید در افسون ماه
عشق گاهی سوز هجران است در اندوه نی
رمز هوشیاریست در مستی می
عشق گاهی آبی نیلوفریست
قلك اندیشه ی سبز خیال كودكیست
عشق گاهی معجز قلب مریض
رویش سبزینه ای در برگ ریز
عشق گاهی  شرم خورشید است  در قاب غروب
روزه ای با قصد قربت ذكر بر لب پایكوب
عشق گاهی  هق هق آرام  اما بی صدا
اشك ریز ذكر محبوب است  در پیش خدا
عشق گاهی طعم  وصلت می دهد
مزه ی شیرین  وحدت می دهد
عشق گاهی  شوری هجران دوست
تلخی هرگز ندیدن های اوست
عشق گاهی یك سفر در شط شب
عشق پاورچین نجوای دو لب
عشق گاهی  مشق های كودكیست
حس بودن با خدا در سادگیست
عشق گاهی  كیمیای زندگیست
عشق در گل  راز ناپژمردگیست
عشق گاهی  هجرت از من  تا ما شدن
عشق یعنی با تو بودن ما شدن
عشق گاهی بوی رفتن می دهد
صوت شبناك تو را سر می دهد
عشق گاهی نغمه ای  در گوش شب
عادتی شیرین  به نجوای دو لب
عشق گاهی  می نشیند روی بام
گاه با صد میل  می افتد به دام
 سر به روی شانه ای
اشك ریز آخر  افسانه ای
عشق گاهی  یك بغل دلواپسی
عطر مستی ساز  شب بو اطلسی
عشق گاهی هم حكایت می كند
از جدایی ها شكایت می كند


ادامه مطلب

یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 توسط شهریار_تنها |

درد بی درمان غم عشق است

 

رندي را گفتند . درد بي درمان چيست
 
گفت . غم عشق 
 
پرسيدند . غم عشق چگونه طاقت فرسا شود 
 
گفت . در فراق يار
 
گفتند . فراق يار چگونه جلوه گري کند
 
گفت . با آه جگر سوز
 
پرسيدند . جانکاه تر از غم عشق و فراق يار وسوز جگر
 
گفت . آن است که عاشق از ابراز عشق به معشوقش درماند
 
گفتند . چه سازد عاشقي که به اين درد مبتلا ست
 
گفت . تنها بماند و بسوزد و بسازد
 
پرسيدند .حاصل سوختن و ساختن
 
گفت . مرگ جان و حيات جسم . . . بميرد قبل از آنکه بميرد
 
گفتند . چگونه
 
گفت . درموت جسم فاني شود و روح باقيست..
 
اما عاشق سينه سوخته ناتوان را روح بميرد و جسم در حيات
 
پرسيدند . اگر في الحال خرقه تهي کند
 
گفت . جاودانه در بهشت خواهد ماند
 
گفتند . نقري که برازنده سنگ مزارش باشد
 
گفت .
بر سر تربت ما چون گذري همت خواه 
 
که زيارتگه رندان جهان خواهد شد

شنبه دوازدهم بهمن 1387 توسط شهریار_تنها |

محاكمه عشق

جلسه محاكمه عشق بود
و قاضي عقل
و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود
يعني فراموشي
قلب تقاضاي عفو عشق را داشت
ولي همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع كرد به طرفداري از عشق
آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي
اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي
و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد
حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند
تنها عقل و قلب در جلسه مادند
عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند
ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده
چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟
قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود
و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند
و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم
پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم

دوشنبه سی ام دی 1387 توسط شهریار_تنها |

غم تنهایی

این شعرو تقدیم میکنم به بهترین دوستم

Meisam

فراق سینه سوزت غم سینه سوز دارم

   گل من قسم به عشقت  نه شب و نه روز دارم

    به دو گونه ی لطیفت  به دو چشم اشک ریزم

          که به راه عاشقی ها ز بلا نمیگریزم

    به تو ای فرشته ی من  گل من ترانه ی من

    که جدایی از تو  باشد غم جاودانه ی من

   چو تو در برم نباشی  غم بی شمار دارم

      تو بدان که با غم تو غم روزگار دارم

پنجشنبه نوزدهم دی 1387 توسط شهریار_تنها |

غم دوری

نازنينم !

باز مهربانی چشمهايت ،

پنجره ی خيالم را ستاره باران کرد ؛

باز گرمی دستانت ،

روحم را تا دورترين ، لمس يادها برد ؛

نازنينم !

به شب و روز ،

به بيقراري امواج ،

به برگ برگ شاخه های درختان ،

به بی قراری بادهای سرگردان قسم !

نـــمی توانم پلکهايم را به روی خيال تو ببندم

نــــمی توانم !

نــمی توانم عطر ياد تو را ، از چهارفصل دلم پاک کنم …

نـمی توانم! باورکن ، نمی توانم !

 


ادامه مطلب

سه شنبه هفدهم دی 1387 توسط شهریار_تنها |

فراق عشق

جوان بودم هوای یار کردم

شدم عاشق چرا اینکار کردم

خودم را خسته و بیمار کردم

خودم روز خودم را تار کردم

خدایا من چرا اینکار کردم

غلط کردم هوای یار کردم

دوشنبه شانزدهم دی 1387 توسط شهریار_تنها |

عاشق منم

آنکه دلش تاب ندارد منم                        شب همه شب خواب ندارد منم

اشک،تو ای گوهر شب رنگ من               مونس و غمخوار دل تنگ من

آه نزن تیغ،تو بر پشت من                       باز نکن پیش همه مشت من

آه پس آن کوه غرورم چه شد؟                 واژه پسوند حضورم چه شد؟

آینه فهمید که پر پر شدم                        محو تو بودم که کبوتر شدم

حادثه از بالو پرم می جکد                       مثنوی از چشم ترم می جکد

سنگ مشو قفل به پایم مزن                   گنگ مشو باز صدایم بزن

خسته شدم کو هیجان قنوت؟                 فاجعه در فاجعه یعنی سکوت

ای نفست ساحره حرفی بزن                  با من سودازده حرفی بزن

خسته ای افتاده به راه تو ام                   عاشق آن سوز نگاه تو ام

 


ادامه مطلب

دوشنبه شانزدهم دی 1387 توسط شهریار_تنها |



سلام دوستای گلم خوش آمدید.من شهریار متولد 1368 دانشجوی رشته کامپیوتر هستم.این وبلاگ رو نوشتم تا تقدیمش کنم به بهترین کس دنیایم **(Sh)**
بي‌اراده متولد مي‌شويم. بي‌اختيار زندگي مي‌كنيم. بدون اينكه بخواهيم مي‌ميريم. داريم زندگي مي كنيم و نمي‌تونيم در تولد و مرگ دخالتي داشته باشيم، اما بياييد آنطور كه دوست داريم ديگران را دوست داشته باشيم تا وقتي كه براي هميشه مي‌رويم خاطرمان در ذهنها و خاطره ‌ها باقي بمونه... بياييد دلي رانشكنيم تا نشكنند دلمان را
××××××××××
دوستان عزیز لطفا با نظرات خود ما را یاری کنید


Designed By ParsTheme